تبليغاتX
گــوهــر گــمــشــده

گــوهــر گــمــشــده

اخــــلاق گـوهـر گـمـشـده جـهـان امـروز اســت

راز شوخ طبع‌ها

یکی از روزنامه های صبح نوشته است: «چرا بعضی ها آنقدر عصا قورت داده و جدی هستند، بعضی شوخ و شاد و بامزه؟ چرا بعضی‌ها در مجالس دهان باز کنند همه را از خنده روده بر می‌کنند و بعضی دیگر پا به یک جمع بگذارند، همه معذب می‌شوند؟ خب این شوخ طبعی هم رمز و رازی دارد که باید آن را یاد بگیرید!

روانشناسان همیشه با مساله شوخ‌طبعی درگیر بوده‌اند چون هیچ کدام رمز آن را نمی‌دانستند. مثلا زیگموند فروید فکر می‌کرد شوخ طبعی ناشی از احساس برتری یا ناسازگاری است، در حالی که مارک تواین ریشه این رفتار را خوشی نمی‌دانست بلکه راز شوخ طبعی را در اندوه می‌دید.

اما حالا دانشمندان نظر نهایی‌شان را اعلام کرده‌اند و گفته‌اند شوخ طبعی ناشی از تخطی آرام و بی‌خطر از مسیرهای معمولی زندگی است و آدم‌های شوخ‌طبع کسانی هستند که قوانین دنیا را بدون آنکه کسی آزرده شود، نادیده می‌گیرند. ما اصولا زمانی موضوعی را خنده‌دار می‌بینیم که آن موضوع برخلاف شیوه‌ها و شکلهای پذیرفته شده معمولی زندگیمان به نظر برسد. اما به شرطی که این تفاوت بی‌خطر باشد و زننده به نظر نرسد.

تخطی از هنجارها بهترین مدل برای تشریح حس شوخ طبعی است. شوخ طبعی باید مانند نگاه کردن از میان پنجره‌ای با شیشه‌های ترک خورده باشد، در این صورت می‌توان موضوعی را دید اما آنچه دیده می‌شود متفاوت از واقعیت است. همچنین عبور بیش از اندازه از هنجارها می‌تواند موقعیتی را آزاردهنده و یا توهین آمیز کند که این به هیچ‌وجه خنده‌دار نیست.

بنابراین حتماً می توانید متوجه شوید که چرا یک موقعیت خنده دار در تمام فرهنگهای کشورهای مختلف خنده دار به شمار نمی‌رود؛ پاسخ واضح است: چون هنجارها در جوامع مختلف متفاوت‌اند و شیوه تخطی از آنها هم از فرهنگی به فرهنگ دیگر تفاوت دارد.»

*تازه حالا فهمیدم علتش رو شوخ طبعی ناشی از تخطی آرام و بی خطر از مسیرهای معمولی زندگی است و آدم های شوخ طبع کسانی هستند که قوانین دنیا را بدون آن که کسی آزرده شود، نادیده می‌گیرند.

+ نوشته شده در 91/02/26ساعت 12 توسط معصومه نصیری |



سخت‌تر از سخت

ماندن همیشه خوب نیست. رفتن هم همیشه بد نیست. گاهی رفتن بهتر است. گاهی باید رفت. باید رفت تا بعضی چیزها بماند. اگر نروی هر آنچه ماندنی است خواهد رفت. اگر بروی شاید با دل پر بروی و اگر بماني با دست خالي خواهي ماند. گاهی باید رفت و بعضی چیزها که بردنی است با خود برد. مثل یاد، مثل خاطره، مثل غرور... و آنچه ماندنی است را جا گذاشت، مثل یاد، مثل خاطره، مثل لبخند. رفتنت ماندنی مي‌شود وقتی که باید بروی و ماندنت رفتنی می‌شود وقتی که نباید بمانی. برو و بگذار چیزی از تو بماند که نبودنت را گرانبها کند. برو و بگذار پیش از اینکه رفتنت دردی بر دلی بنشاند، خاطره‌ای شود. ...بردار و برو...برو..

*می‌دانستم دیگر به آنجا برنمی‌گردم
در آخرین عکسها لبخند زدم
دشت را
به دست چشمه سپردم و
دریا را
به دست ابرها
و او را
به دست ماه و درخت توت
تا همیشه زیبا و شیرین بماند
بعد رویاهایم را
برداشتم و آمدم
همین طور
روباه کوچکم را
همین روباه را
که دمش از شعرم بیرون زده است!

+ نوشته شده در 91/02/25ساعت 11 توسط معصومه نصیری |



همین

روزهایی است که
از ته دل
قهقهه می‌زنم
مثل کودکی‌هایم...
آنقدر شاد که نمی‌گنجد
در باور زمان
عبورم
خوبم
خوابم
گویی!
روزهایی است
که رهاتر از همیشه
پرواز می‌کنم
نه درد می‌پیچد
نه آه می‌کشد
مرا
سبک می‌شوم
از بی‌وزنی واژه‌هایی
که روی دوش
هی به دنبالشان
دور خودم می‌چرخم
عین گربه و دُم‌اش...
نه، به من فرصت بازگشت ندهید
من همین‌جور که رها شده‌ام
طعم لذت زیر دندان‌ام
مزه می‌کند
روزهایی است که
...
خوب خوبم
همین.
*يعني مي‌شه اين هفته زود تموم شه و زود هفته بعد از راه برسه اونهم با همون مختصاتي كه من منتظرش هستم. واي يعني مي‌شه... حتما كه مي‌شه...حتما كه مي‌شه...حتما كه مي‌شه....خيلي وقته تصور مي‌كنم اون لحظه ناب رو، چقدر خستگي من در خواهد رفت وقتي رخ بدي اتفاق خوب.

*از همين تريبون كاملا غير رسمي انزجار خود را از هرگونه فلفل دلمه‌اي كيلويي 12 هزار تومان و دانه‌اي هزار تومان اعلام مي‌كنم. اي فلفل دلمه‌اي چرا گران هستي كه عملكرد مسوولان خدوم ما زير سوال برود و يكي مثل من بيايد و سياه‌نمايي كند و دروغ بپراكند. كمي به خودت بيا فلفل دلمه‌اي! درست است كه تو محصول لوكس محسوب مي‌شوي و مردم مي‌توانند تو را نخورند اما معنا ندارد انقدر هم گران باشي.  البته مگر تو چه چيزي كمتر از مرغ و گوشت و برنج و ... داري كه گران نباشي. اصلا اين روزها گران نبودن يه جور بي‌كلاسي محسوب مي‌شود. مردم هم فكر مي‌كنند هر چيزي گران‌تر باشد بهتر هم هست و اگر گران نباشد حتما يك جاي كارش مي‌لنگد. مردمند ديگه. تو و بقيه اجناس گران باشيد. مسوولان هم خوشحال باشند. بذاريد ناراحتي براي اون مرد زحمت كشي باشه كه شب به شب شرمنده مي‌ره خونه و بايد دق كنه و حرفي هم نزنه چون سنگ زيرين آسيابه. چون ستون يه خونه هست. شماها خوب باشيد و بذاريد گرسنگي و فقر و بدتر از همه حس حقارت و بدبختي از سر و كول ديوار خونه‌ها و آدم‌هاشون بره بالا. من حاضرم شخصا يك بخش‌هايي از نهج‌البلاغه، قرآن، انجيل يا تورات  يا هرچيزي كه قبول داريد رو كوتاه و مختصر براتون جزو كنم بدم بخونيد كه مسووليتتون در قبال ساير انسان‌ها چيه. يعني گفتن مسوليت شما چي هست. البته مهم اينه كه قبول داشته باشيد.

+ نوشته شده در 91/02/24ساعت 16 توسط معصومه نصیری |